با تو می خواهم
حرف دلِ دست هایم را بگویم
می نشینم لبِ باران
با دهانِ نیمکت هایِ عاشقانه یِ دنیا
واژه ها را صدا می زنم
کفشِ شبنم و پیراهنِ گل می پوشند
اسمِ تو را سنجاقِ سینه می کنند
آستین به گیلاس هایِ همزاد می بندند
عطرِ کوکب می زنند
و با غرورِ بنفشه ها
که آغازِ بهار می آیند
و تمامِ سال را
از آنِ خود می دانند
با گلویی پر از آسمان
با یک بغل بوسه و ریحان
ترانه خوانِ عطرِ تو
از کوچه هایِ ماه می آیند
و لِی لِی کنان
نام ِتو را
بالاتر از لیلایِ عاشقانه هایِ دنیا
بر دیوارِ خاطره خط می کشند
و من
محوِ تماشایِ این استقبال
دست هایم
یادم می رود!
برچسب:
نویسنده: یلدا جعفرینژاد